بنده
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره فهر تو تلخی زندونو به یادم میاره من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه تو مثه خواب گل سرخ لطیفی مثه خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه من نیازم تو رو هر روز دیدنه ازلبت دوست دارم شنیدنه تو مثه وسوسه شکار یه شاپرکی تو مثه شوق رها کردن یه بادبادکی تو همیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای تو مثه ناز کردن یه عروسکی من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن اگه مردای تو قصه بدونن که تو رنگ می بازن برای بردن تو با اسب بالدار می تازن من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه این شعرو من خیلی دوست دارم واز وبلاگ عشق مرده،عشق مدفون کپی زدم. تو نيستي که نهم سر به روي دامانت تو خم شوي و زنم بوسه بر گريبانت لبم زحسرت بارش گرفته ابري شد تو نيستي که بگيرد به بوسه بارانت دست خالي رد مکن اين دست ها اي عقاب کوه الله صمد از تو اين گنجشک مي جويد مدد اي که گفتي فمن يمت يرني جان فداي کلام دلجويت کاش روزي هزار مرتبه من مردمي تا ببينمي رويت بد نامی حیات دو روزی نبود بیش آنهم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت استقبال از زن هرزه .......... انقدر دستام و سفت تو دستاش نگه داشته بود که خون تو رگام حرکت نمي کرد از هرم تنش داشت تمام جسمم مي سوخت تو فشار مردم ،داخل واگن مترو ،کم کم داشتيم ممزوج مي شديم بوي بدنش همه وجودم و پر کرده بود روز آخري مي خواستم به اندازه همه ي روزايي که از دستش مي دم وجودم و از عطرش پر کنم ناگهان صداي يه زن ما رو از خلسه بيرون آورد: ايستگاه آخر خط يک .......... به قبرستان رسيديم .............. اون رفت من موندم و اعصاب بهم ريخته . سر درد ....... واي جگرم تير مي کشد جگرم جگرم جگرم چون به کوي وصل نتوان راه برد در ره معشوق بايد جان سپرد در بي ثمري چون بيد مجنون تر از آنها من کز بيد ثمر خواهم بدون شرح
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



